1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: پنج شنبه 29 جون 2017. برابر با پنج شنبه, 08 تیر 1396

جور دیگری زندگی باید کرد

.



تا آن باورها و ارزش‌هایی که بدان خو گرفته تا آن روش زندگی‌ای که بدان عادت کرده‌ایم و آنچه که از نیاکان خود به ارث برده‌ایم به دور نریزیم، در بر همین پاشنه خواهد چرخید: یکی از گدایی به شاهی می‌رسد و دمار از روزگارمان درآورد.

این‌یک واقعیت تاریخی ست. از زمانی که تازیان مهاجم تاج‌وتخت شاهنشاهی را ویران کردند، نه‌تنها نظام فرمانروایی و فرمان‌بری دوران باستان را ملغی نساختند، بلکه بر ویرانه‌های آن نظامی را بنیان گذاردند که در استبداد و مطلق‌گرایی، استبداد باستانی را جلوه دمکراسی می‌بخشید. شمشیر را به دست شاهان سپرد که هرگونه مقاومتی را در هم کوبیده و هر سرو ایستاده‌ای را درراه خشنودی و رضای الله، درو کنند و پاداش الهی بگیرند. اگرچه می‌توان در دوران باستان به شاهانی بارحم و مروت انسانی همچون کورش اشاره کرد، اما در دوران ظهور اسلام کمتر پادشاهی را می‌توانی بیابی که تاریخ نویسان و نه مداحان از او به نیکی یاد کنند.

بنابراین، همه هر چه ظلم و ستم بوده است به‌پای شاهان ثبت گردیده است. حال‌آنکه دین اسلام، دینی که بر ایرانیان تحمیل‌شده بود، بجای آنکه زنجیر اسارت را از دست مردم برگیرد و از ظلم و ستم‌شاهی رهایی بخشد، در وجود ایرانیان رخنه و ملت را از درون نیز تسخیر نمود. هم احساسات و عواطف مردم را به اسارت افسانه‌ها و اسطوره درآورد و هم خرافه نگری را در دامن آنان نهادند. هم با ابزار قواعد و مقررات شریعت بر سراسر زندگی سلطه افکند و هم عقل و خرد ایرانیان را نیز به تعطیلی کشاند. سلطه تازیان، سلطه بر تمامیت بود. عین و ذهن را یکجا به اسارت درآوردند. چراکه باور به لا الله الا الله نه نیازی به بینایی داشت و یا دارد و نه دانایی، نه به عقل و محاسبه‌گری. باور بیک مطلق، به‌عنوان یک حقیقت چون‌وچرا ناپذیر بنیان فولادینی بود که تداوم نظام فرمانروایی و فرمان‌بری را تضمین می‌ساخت. ایرانی "رعیت" بود به "بندگی " و "عبودیت" نیز درآمد.

اگر در دوران باستان نظام فرمانروایی و فرمان‌بری، عمدتاً نظامی سیاسی بود و نگاهدار نظم و امنیت و حافظ تاج‌وتخت شاهنشاهی، پس از شکست ایرانیان به دست تازیان، دگرگونه گشت اما نه در جهت تغییر ماهیت بلکه در سوی تحکیم و تعمیق دائمی آن با درونی ساختن اصل و اصول باور به لا الله الا الله. بدان معنا که تازیان باورها و ارزش‌هایی را بر ایرانیان تحمیل نمودند که نظام فرمانروایی و فرمان‌بری را مورد تائید و تصدیق قرار می‌داد. کیش تازی نه درس سلطه‌ستیزی، بلکه درس سلطه‌پذیری، درس تسلیم و اطاعت میاموخت. چه در غیر این صورت شرایط نفی خود را به وجود می‌آورد.

آیت‌الله مطهری، اصلی‌ترین معمار حکومت اسلامی، فقیهی فلسفه دان، در مقدمه‌ای‌ که بر کتاب معروف "دو قرن سکوت" دکتر عبدالحسین زرین‌کوب نوشته است، ماندگاری دین اسلام را به‌رغم فروریزی پی‌درپی دستگاه سیاسی، به معجزه دین اسلام نسبت می‌دهد. دوام آن را سندی بشمار می‌آورد در تائید این باور که دین اسلام یک دین آسمانی ست، ماورایی و مقدس و نجات‌بخش. مطهری حتی مدعی ست که پیشاپیش مردم ایران چشم‌به‌راه مهاجمین تازی و یا بقول وی "لشگر" اسلام بوده‌اند، چنانکه گویی خونریزی‌ها و تخریب و ویرانی‌ای که تازیان به بار آوردند- که یادآور هجوم تازیان بومی برای دومین بار در 1357 و نیز خشونت و بی‌رحمی‌ای که داعشی‌ها به معرض نمایش گذارده‌اند - افسانه است و یا 200 سال مقاومت، همچون اسطوره تازیان، برساخته دست اسطوره سازان بندگان دین است، چنانکه گویی شاهنامه فردوسی در 400 سال پس از حکومت اسلام، حکومتی که با تیغ و تازیانه سعی نمود که زبان کیش بیگانه را بر ایرانیان تحمیل نمایند، دروغ است. شاهنامه را درواقع باید محصول مقاومت در برابر حملاتی تلقی نمود که روح ایرانیان، زبان فارسی را هدف قرار داده بود. بگذریم که مراودات رسمی همه به زبان تازیان، به زبان عربی، باید انجام می‌گرفت.

البته که حضرت آیت‌الله مطهری، رمز ماندگاری دین اسلام را مدیون سازگاری و همخوانی اصل و اصول آن با نظام فرمانروایی و فرمان‌بری، نمی‌داند. واقعیت آن است که تازیان با ویران‌سازی نظام شاهنشاهی، نظام فرمانروایی و فرمان‌بری را در هم نکوبیدند بلکه با ابزار نهادینه ساختن لا الله الا الله، حیات تازه‌ای درجانش دمیدند؛ یعنی با تحمیل باور به تسلیم و اطاعت از اراده خدایی که بی‌همتاست و به‌جز او هیچ‌کس دیگری نیست و قدسی نمودن نظام فرمانروای و فرمان‌بری، ایرانیان را به نفع کیش جدید تسلیم‌پذیر ببار آوردند؛ یعنی که این باور به مطلق بودن، به یکی و یکتا بودن و یا باور به "توحید " است که بازگشت نظام فرمانروایی و فرمان‌بری را امکان‌پذیر ساخته است.

به قدرت رسیدن آیت‌الله‌ها به رهبری "ولی‌فقیه" و یا هجوم تازیان بومی، تائید یست بر این واقعیت که دین اسلام دین فرمانروایی ست و فرمان‌بری. مگر داعشی‌ها وقتی شهرها را تسخیر می‌کنند، مردم را به زنجیر نمی‌کشند، سر چندین انسان "گناهکار" را درملأعام در پیش چشم پیر و جوان، زن و مرد، از تن جدا می‌سازند، عده‌ای را قتل‌عام می‌کنند، چند نفر را بدار مجازات می‌آویزند و چندین نفر را شلاق می‌کنند، البته که نه به دلیل دمکراسی خواهی بلکه به‌منظور تسلیم و اطاعت کشاندن مردم است. بی‌جهت نیست که داعشی هر شهر و دهی را که تصاحب می‌کنند پرچم سیاه لا الله الا الله را بر فراز بلندترین نقطه به اهتزاز درمی‌آورند که به‌درستی یادآور گسترش و پیشروی کیش نوظهور اسلام است به رهبری محمد پس از پیروزی در "جنگ مقدس"بدر؛ که رسول‌الله بهر مقاومتی که برخورد می‌کرد شمشیر برمی‌کشید و سرها را بر زمین می‌افکند. حتی شاهان تجددخواه پهلوی، آخرین شاهان حاکم بر ایران، فریب دین را خوردند و فکر کردند که می‌توانند با مماشات با دین اسلام که مظهر آن آیت‌الله‌ها و مراجع تقلید بودند، نظام فرمانروایی و فرمان‌بری را در خانواده خود ابدی می‌سازند.

اما نظام ارزشی و اخلاقی‌ای که پس از اعصار طولانی، علیرغم تحولاتی عظیم در روابط مادی، تولیدی و زیربنایی، بلا تغییر مانده است، بدان معناست که جامعه ما در دوجهان زندگی می‌کند. ازیک‌طرف وابسته به علم و صنعت و تکنولوژی جدید است و به غنی‌سازی هسته‌ای می‌پردازد. از دیگر طرف در قرون‌وسطی زندگی می‌کند، در عصر تاریکی و تحجر و تفتیش و ممیزی عقاید. جامعه ما ازیک‌طرف، تابع قوانین عقلانی حاکم بر نظام اقتصادی و صنعتی ست. کسی نیست که از فرآورده‌های جهان سرمایه و صنعت، دلگیر و آزرده شود. از سوی دیگر قواعد و قوانینی را بر انسان‌ها حاکم می‌کند که بیشتر درخور حیوانات است تا انسان‌ها، قواعد و قوانینی که از رسم و رسوم زندگی بادیه‌نشینان در 14 قرن پیش‌ازاین برگرفته‌شده است.

نزدیک به سه‌ربع قرن است که جامعه ما درشکه سواری و آشپزی روی شعله‌های هیزم و سپس چراغ فتیله‌ای را پشت سر گذاشته است- هرچند ناموزون و نابرابر؛ اما یک‌چیز را از دوران کهن نگاه داشته‌ایم، دست‌نخورده بدون آنکه بر آن غبار زمان نشیند و آن‌هم شریعت دین اسلام است، مقرراتی که کنترل‌کننده کردار و پندار است. شریعت دین را نتوانسته‌ایم تغییر دهیم به آن دلیل که همراه باور به لا الله الا الله با سرشت و هستی ما آغشته شده است.

تغییر در روابط و مناسبات تولیدی و زیربنایی ممکن است که شیوه‌های زندگی مادی را در زمینه‌های دادوستد و ایاب و ذهاب، بهره‌وری از صنعت و تکنولوژی، متحول و دگرگون سازد، بدون آنکه خلق‌وخوی، عادات و رسم و رسوم، تعصب و تعلق، اخلاق و هنجاری‌های ما را تغییر دهد. ممکن است که آشپزی بر سرچراغ فتیله‌ای از خاطره‌ی مادر بیرون رفته باشد و بر سر اجاق‌گاز و یا برقی، آب را بجوش آورد و چای را دم کند؛ اما نذرونیاز و زیارت امام رضا، فرستادن صلوات، گاهی روزه و تحمل گرسنگی، گاهی نماز و نیایش، گاهی خودزنی و شیون و زاری، گاهی گریه و مویه، گاهی پیچیدن چادر به کمر و گاهی حجاب بر سر، از خاطرش نرفته است، همه رفتار، آداب‌ورسومی که در خدمت نهادینه ساختن روابط فرمانروایی و فرمان‌بری و یا فرهنگ سلطه‌پذیری ست. به‌دشواری می‌توان قواعد و مقررات شریعت اسلامی، به‌ویژه مراسم وضو و نمازگزاری و روزه‌داری را اختیاری دانست، بلکه وظیفه‌ای ست الهی، یک فرمان است که باید بدان گردن نهاده تسلیم شوی و احکام لازمه را اطاعت کنی. فرایض دینی تنها به‌ظاهر اختیاری‌اند وگرنه در اصل ناشی از ترس و هراس بوده است و هنوز هم هست.

قرآن، کتاب مقدس آسمانی که در آن، بقول امام خمینی، جلوه راستین الله، قوانینی برای زندگی بشر از تولد تا مرگ آورده است که برای همه زمان‌ها و در هر "عصر و مصر" قابل‌اجراست، سراسر هشدار است به "بندگان" الله که مبادا از انجام وظایف روزانه و هفتگی و ماهانه و سالانه خود غفلت بورزند، چون "عذاب الیم،" یکی از خشن‌ترین و بی‌رحم‌ترین شکنجه‌های ممکن در دوزخ خداوند رحمان رحیم، در انتظارشان است.

به‌عبارت‌دیگر، جایگاه ما در نظام تولید جهان مادی نیست که هستی ما را تعیین می‌کند، هم چنانکه مارکسیست‌های سخت اندیش باور داشتند به‌گونه‌ای که اجازه نمی‌دادند مویی هم از لای درز آن عبور کند. حال‌آنکه روابط اجتماعی تنها از جنس مادی نیستند، بلکه از دین و رسم و رسوم و آداب و عادات نیز ساخته‌شده‌اند که عمیقاً فعالیت‌ها، کنش و واکنش‌های ما، گفتار و رفتارمان را تعریف و تعیین می‌کنند و ما منفعلانه از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دهیم و پابرجا می‌سازیم. در طی اعصار متمادی، دین و قدرت نظمی را به وجود آورده‌اند که در آن ما می‌توانیم وجود خود را روزانه تولید و بازتولید کنیم، نظمی که در آن فرمانروا و فرمان‌بر، فرد و جمع اجزای اصلی آن‌اند. همچنان که در دوران رسالت، محمد، فرمانروای نهایی بود و "امت" اسلام، در شرایط کنونی نیز فرمانروای نهایی، یا ولایت است و یا ملأ و یا خلیفه، به‌رغم تفاوت‌های فرقه‌ای، ملت‌ها، اما بنده‌اند و فرمان‌بر.

برای خروج از این مداربسته، تجربه تاریخ بما می‌گوید که نباید در اندیشه براندازی ولی‌فقیه و یا فرمانروا باشیم، بلکه باید آن آداب و رسم و رسوم و عاداتی را براندازیم که فرمان‌بر را تولید می‌کند. خشونت‌های اخیر از جنگ‌های منطقه‌ای گرفته تا قتل‌عام‌ها در شهرهای بزرگ، در قلب تمدن غرب را باید مظهر فرهنگی خواند که مهر تقدس بر آن خورده است، فرهنگ فرمانروایی و فرمان‌بری. این فرمان‌بران‌اند که بجنگ فرمان نابران می‌شتابند و نابودی آن‌ها را هدف خود قرار می‌دهند. کسی که به کنسرت می‌رود و از نوای موزیک لذت می‌برد و یا در رستوران غذای‌های لذیذ میل نموده و شراب شیدایی می‌نوشد و یا در میدان‌های ورزشی به تماشای دورنمایی‌های قهرمانان نشسته‌اند و یا آنان که به آزادی سخن‌گویند و یا نقشی را ترسیم کنند که تقدس و تقوا را به سخره کشند، در منظر فرمان‌بر، سرکش‌اند و عصیانگر. کسانی هستند که مرتکب نافرمانی شده و از تسلیم به اراده الله سر باز زده‌اند. این است که سزاوار مرگ آند چون نیایشگر انسان هستند و آزادی.

حضرت ولایت‌فقیه، اخیراً در نامه‌ای که به جوانان جهان نوشت، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری» را از مؤلفه‌ها اصلی فرهنگ غرب خواند، فرهنگی "ستیزه‌جو، مبتذل و معنا گریز." حضرت ولایت همانند فرمان‌بران داعشی و یا القاعده که دست به جهاد و شهادت می‌کنند می‌کند تا کشته شوند، فرهنگ غرب را محکوم می‌کند، چون نهایتاً مادیگراست و نسبت به مسئولیت انسان در "قبال خداوند متعال" بی‌اعتناست و فاقد "نگاه معنوی به انسان و جهان است." یعنی که فرهنگ غربی محکوم‌به فنا است چون فرهنگی ست که در آن آزادی و نافرمانی جانشین اصل تسلیم و اطاعت از اراده و امیال الله نشسته است که خود بی‌تردید فراخوانی ست به‌سوی خشونت نسبت به فرهنگی که انسان را به "طغیان" علیه شریعت سوق می‌دهد.

بی‌جهت نیست که داعشی‌ها تاکنون جبهه جنگی را در مرزهای حکومت ولایت نگشوده‌اند. چراکه آیت‌الله‌ها بیش از 36 سال است که با مظاهر تمدن غربی در مصاف‌اند. وقتی‌که داعشی‌ها شیر از سینه مادرشان می‌نوشیدند، آیت‌الله‌ها طناب شریعت را به گردن فرمان نابران می‌اندوختند، یا جلوی جوخه‌های اعدام می‌گذاردند و یا سنگسار می‌کردند. زنان را از فرمان‌بری نجات دادند و با ابزار حجاب و مقررات جدایی جنسیت‌ها آن‌ها را "رام" نموده به اسارت کشیدند، تولید و مصرف نوشیدنی‌های نشاط‌آور را غدغن و متخلفین را درملأعام به تخت شلاق بستند و بدین ترتیب جامعه ایران را به تسلیم و اطاعت وا‌داشتند. آیت‌الله‌ها همچنان در حال هدایت جامعه به "راه مستقیم" اند. روشن است که داعشی‌ها نمی‌خواهند خود را در شرایطی قرار بدهند که درفش لا الله الا الله را از جای برکنند و زیر پای نهند.

در پایان باید اعتراف نمود راه نجات چندان هموار نیست. چراکه تجربه تاریخی نشان می‌دهد که درد ما با برانداختن فرمانروا دوا نخواهد شد. تا فرمان‌بر اخلاقیات و عادات و رفتار خود را به‌ویژه آنان که مظهر تسلیم و اطاعت‌اند، پاکزادیی نکند، نه «اصلاح» کارساز است و نه «براندازی.» روابط مادی را ساده‌تر می‌توان دگرگون نمود تا باورها و ارزش‌های فرهنگی و راه و روش زندگی را. راه نجات را باید در جوری دیگر زندگی کردن یافت. ما نمی‌توانیم بهمان شیوه زندگی ادامه دهیم و انتظار داشته باشیم فرشته آزادی بر ما ظاهر شود و ما را از اسارت در دست دین و شریعت اسلامی، از بندگی و عبودیت، نجات بخشد. ما باید خود را از بندهای آئینی که دشمن آشتی‌ناپذیر انسان و آزادی ست پاکزادیی کنیم و جور دیگری زندگی کنیم. از بند زهد و تقدس خود را باید رهاسازیم. انسان بجوییم و اسیر آزادی شویم. آری جور دیگری زندگی باید کرد تا رهایی یافت وگرنه، در همچنان بر بک پاشنه می‌گردد.

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

صلحی به سود ايران، برضد رژيم…

رضاشاه، بزرگ‌ترين ايرانی سده بيستم…

پيامی به کنگره سازمان فدایيان ايران (اکثريت)…

نامه ۵ سازمان سیاسی و فرهنگی به وزیر خارجه آمریکا در مورد نام تاریخی خلیج‌فارس…

اگر فورد شکست نخورده بود…

مقالات دگراندیشان جدید

چرا باید ایران را دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

چند نکته درباره تظاهرات پاسارگاد (اعتراض به حاکمان اسلامی یا «نژادپرستی»؟)…

کوروش بزرگ دیگر فقط در پاسارگاد نیست…

ایران در تاریخ…

مقالات هم‌اندیشان جدید

سیاست در ایران طوری دوقطبی شده که هر یک حیات خود را در مرگ دیگری می‌بیند…

در انتخابات بریتانیا همه احزاب بازنده شدند…

بهبود مناسبات ایران با قطر به‌جای ادامه درگیری در یمن…

ترجمه مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با i24News…

کشورهای جهان سوم و دست‌یابی به دموکراسی…

نظرگاه‌های کاربران جدید

  • علی
    با این وضعیت اعدام ها و بیکاری و نبود آزادی نباید بیکار نشست و باید با تک تیرانداز این موجودات آخوندک ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • بهمن زاهدی
    زبان آخوند را باید شناخت؛ زیرا گفته‌های هر آخوندی مفهوم زیرکانه‌ای دارد که گه گاهی هشداریست به همدیگر.

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    با این روش ها ولیعهد در خاک امریکا در سن 85 سالکی دار فانی را وداع خواهد کرد برای ازادی ایران باید ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    سال یک هزار و سیصد و نود و پنج زمانی به نتیجه خواهید رسید که دیگر زمان زیادی گذشته و متوجه خواهید شد ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • بهمن زاهدی
    سکوت، فریاد دیگریست وقتی راهی شدم کسی همراهم نبود بارها شنیده بودم تنهایی جرأت می‌خواهد ولی زمانی ...

    ادامه مطلب ..و