1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: پنج شنبه 29 جون 2017. برابر با پنج شنبه, 08 تیر 1396

ایران در تاریخ

.

برنارد لوئیس مورخی است با شهرتی جهانی كه در دانشگاه‌های معتبری چون آكسفورد و پرینستون تدریس كرده است. وی در سخنرانی (Iran in History) كه در مركز موشه دایان، دانشگاه تل‌آویو (١) ایراد شده (18 ژانویه 1999)، نقش ایران در تاریخ و تأثیر آن را بر تمدن جهان به اختصار مورد بحث قرار داده است.

لوئیس در این سخنرانی خاطرنشان می‌كند كه در دو هزاره پیشین، هیچ فاتحی در ایران نتوانسته است در زبان و فرهنگ ایرانی تغییر عمده‌ای به وجود بیاورد. در عوض همان طور كه برخی قسمت‌های دیگر دنیا هم دیده شده است، فرهنگ برتر، همیشه بر فرهنگ فروتر چیرگی یافته است.

در تاریخ، مسیحیان، یهودیان و یونانیان همگی از ایرانیان به نیكی و به طور مثبت یاد كرده‌اند.

به قصد دستیابی به چشم‌اندازی درباره ایران از دیدگاه تاریخ، من، آن گونه كه به نظرم شایسته می‌آید، با فتوحات عرب ـ اسلامی در قرن هفتم میلادی سخن آغاز می‌كنم ـ آن سلسله رویدادهای تاریخ‌ساز پس از ظهور اسلام، رسالت پیامبر محمد و انتقال پیام او به مناطق پهناوری در شرق و غرب عربستان، الحاق سرزمین‌های بسیاری، از اقیانوس اطلس و پیرنه تا هندوستان و چین و آن سوتر، به امپراطوری تازه عرب ـ اسلامی. نگرش به این وقاع در ایران متفاوت بوده است. گروهی آن را برای ایجاد ایمانی واقعی، و پایانی برای دوران جهل و عیاشی و خوشگذرانی، رحمت‌اللهی دانسته‌اند، و گروهی دیگر آن را شكست اهانت‌بار ملی پنداشته‌اند كه باعث افتادن ایران به زیر یوغ فاتحان اجنبی شد.

نظرات هر دو گروه بسته به این‌كه از كدام زاویه به موضوع نگریسته شود، البته ارزشمند است.

آنچه كه ابتدا می‌خواهم خاطرنشان كنم این است كه تفاوت عمده و چشمگیری بین وقایعی كه در ایران اتفاق افتاد و وقایعی كه در سایر ممالك خاورمیانه و شمال آفریقا كه توسط اعراب فتح شده و در قرون هفتم و هشتم به خلافت اسلامی ضمیمه گردید، موجود است.

كشورهای خاورمیانه نظیر عراق، سوریه، مصر و شمال آفریقا با تمدن‌های باستانی در كوتاه مدت هم عربی شدند و هم اسلامی. یا از دین قدیمی خود به كلی دست كشیدند و یا به اقلیت كوچكی كاهش یافتند، زبان‌های قدیمی آنها نیز تقریباً فراموش گردید. بعضی از آن زبان‌ها فقط در نیایش و یا در نوشته‌های مذهبی باقی ماند و به بعضی از آنها هنوز هم در دهكده‌های دوردست تكلم می‌شود ولی در بیشتر این سرزمین‌ها و در میان بیشتر مردم زبان‌های پیشین فراموش شده و هویت‌های بیان شده در آن زبان‌ها جایگزین دیگری یافته‌اند و تمدن‌های باستانی عراق، سوریه و مصر جای خود را به آنچه كه امروزه به آن دنیای عرب (Arab World) می‌گوییم داده است.

سرزمین ایران بعد از حمله اعراب و پیروزی آنها محققاً اسلامی شد، ولی عربی نشد. ایرانیان، ایرانی باقی ماندند و بعد از دوران خاموشی كوتاهی، ایران دوباره به صورت عنصری مجزا، متفاوت و مشخص در دنیای اسلامی پدیدار گردید و نهایتاً بخشی جدید به خود اسلام اضافه نمود. سهم ایرانیان در پیشبرد تمدن اسلامی از نظر فرهنگی، سیاسی، و به خصوص مذهبی حائز اهمیت فراوان است. خدمات ایرانیان در تمام رشته‌های فرهنگی چشمگیر است حتی در شعر عربی، به این صورت كه شاعران ایرانی‌الاصل كه به عربی شعر سرودند كمك عمده‌ای به شعر عربی كردند. به تعبیری اسلام ایرانی خود ظهور دیگری بود در اسلام. اسلام جدیدی كه گهگاهی از آن به عنوان اسلام عجم نام برده می‌شد، در حقیقت این اسلام ایرانی بود، و نه اسلام عربی، كه به كشورهای دیگر و به میان افراد دیگر نظیر تركان برده شد، ابتدا در آسیای میانه و سپس در خاورمیانه در كشوری كه بعدها تركیه خوانده شد و نیز به هندوستان. تركان عثمانی نوعی از تمدن ایرانی را تا دروازه‌های وین گسترش دادند. در قرن هفدهم یك مسافر ترك كه به عنوان عضو سفارت عثمانی به وین رفته بود با كنجكاوی می‌نویسد، زبانی كه در وین تكلم می‌شد نوع تحریف شده‌ای از زبان فارسی بود. او هم‌چنین به شباهت و خویشاوندی بین زبان فارسی و آلمانی پی برده و متوجه شده بود كه (ist) آلمانی و «است» فارسی برای بیان سوم شخص مفرد از مضارع اخباری فعل «بودن» تقریباً یكی‌ست.

اسلام ایرانی در زمان حمله عظیم مغول در قرن سیزدهم نه تنها جزئی مهم بلكه عنصر غالب در اسلام بود. و برای چند قرن مركز اصلی قدرت و تمدن اسلامی در كشورهایی بود كه ساكنانش اگر ایرانی هم نبودند تحت تأثیر تمدن ایرانی قرار داشتند. تا چندی، آخرین مركز قدرت در دنیای عرب یعنی سلطنت مملوكیان در مصر، این برتری را به چالش می‌طلبید. اما حتی آن پایگاه آخرین نیز پس از مبارزه ما بین ایرانی‌ها و عثمانی‌ها بر سر فتح مصر و پیروزی عثمانی در آنچه كه باید آن را دوره دفع مقدماتی ایران خواند، فروپاشید. اسلام عربی تحت تسلط اعراب فقط در سرزمین عربستان سعودی امروز و مناطق دور افتاده‌ای نظیر مراكش پایدار ماند. مركز جهان اسلامی تحت نفوذ تركان یا ایرانیان بود كه هر دو فرهنگ ایرانی داشتند. در اواخر قرون وسطی و اوائل دوره جدید، مراكز عمده سیاسی و فرهنگی اسلامی نظیر هندوستان، آسیای میانه، ایران و تركیه همگی بخشی از تمدن ایرانی به شمار می‌رفتند. گرچه بیشتر این كشورها به گونه‌های مختلف زبان تركی سخن می‌گفتند ولی زبان كلاسیك و فرهنگی آنها فارسی بود. زبان عربی زبان مذهبی و حقوقی بود در حالی كه فارسی زبان شعر و ادبیات به شمار می‌رفت.

چرا در حالی كه تمدن‌های باستانی نظیر عراق، سوریه و مصر مضمحل و فراموش شدند، تمدن ایرانی پایدار مانده و در شكل دیگری متجلی گردیده است.

پاسخ‌های مختلفی به این سؤال داده شده است. یكی از پاسخ‌ها مسأله تفاوت زبانی را مطرح می‌كند. مردم عراق، سوریه و فلسطین به گونه‌های مختلفی از زبان آرامی سخن می‌گفتند. زبان آرامی از خانواده زبان‌های سامی‌ست و با زبان عربی خویشاوند است. لذا انتقال، از زبان آرامی به زبان عربی به مراتب آسان‌تر از انتقال به زبان فارسی بود كه از خانواده زبان‌های هند و اروپایی‌ست. در این استدلال واقعیتی موجود است. ولی از طرف دیگر می‌بینیم كه گرچه قبطی، زبان مردم مصر، هم از ریشه زبان‌های سامی نیست، با این همه نتوانست در راه عربی شدن مصر مانعی به وجود بیاورد. زبان قبطی برای مدتی در میان مسیحیان مصر باقی ماند و سرانجام حتی در میان مسیحیان نیز از بین رفته و فقط در زبان عبادی و در مراسم مذهبی كلیسای قبطی باقی مانده است.

عده دیگری علت این اختلاف را در فرهنگ برتر ایرانیان می‌دانند و معتقدند كه فرهنگ برتر، فرهنگ فروتر را جذب و هضم می‌كند. و برای تأیید نظرشان این مثال معروف لاتینی را می‌آورند كه: «یونانِ فتح شده، فاتحِ وحشی خود شد» ـ و یا به عبارت دیگر، رومیان فرهنگ یونانیان را اقتباس كردند. این مقایسه هم در حالی كه هیجان‌برانگیز است قانع كننده نیست.

رومیان یونان را فتح كرده و بر آن حكومت كردند، همان‌طور كه عرب‌ها ایران را فتح كردند و بر آن حكمروایی نمودند، ولی رومیان زبان یونانی را فرا گرفتند، فرهنگ یونانی را تحسین كردند، و كتاب‌های یونانی را ترجمه كردند و تقلید نمودند. ولی عرب‌ها برخلاف رومیان، زبان فارسی را نیاموختند بلكه این ایرانبان بودند كه دست به آموختن زبان عربی زدند. تأثیر مستقیم ادبیان ایران بر ادبیان عربی به حداقل است و فقط از طریق كسانی صورت پذیرفته است كه به دین اسلام گرویدند.

شاید در این موضوع، تشبیه نزدیك‌تر، واقعه‌ای باشد كه بعد از سال 1066 در انگلستان اتفاق افتاد، یعنی فتح انگلوساكسون‌ها توسط نورمن‌ها و تحول زبان آنها، تحت تأثیر زبان فرانسه نورمن‌ها، به آنچه كه ما امروز، زبان انگلیسی می‌نامیم. بین فتح انگلستان توسط نورمن‌ها و فتح ایران توسط عرب‌ها تشابهات جالبی موجود است. یكی از آنها زبان جدیدی‌ست كه از به هم ریختن و تركیبی كه غالب و مغلوب هر دو پذیرای آن شدند. به یاد می‌آورم كه هنگامی كه پسر بچه‌ای بودم و در انگلستان تحصیل می‌كردم در مدرسه درباره فتح نورمن‌ها به ما درس می‌دادند و با احتساب بر حق بودن آن فتح به ما می‌گفتند كه هویت ما تلفیقی از هر دو است. البته باید در نظر داشته باشیم كه در مورد فتح ایران توسط عرب‌ها برخلاف فتح نورمن‌ها در انگلستان، گروش به مذهب جدید هم عامل مؤثر به مؤكد دیگری بود.

بسیاری از مردمان كشورهای مفتوح و مغلوب دیگر نظیر عراقی‌ها، سوری‌ها و مصری‌ها هم فرهنگی برتر از فرهنگ اعراب بدوی و بیانانگرد صحرای عربستان داشتند. با این همه، برخلاف ایرانیان جذب فرهنگ عربی شدند. بنابراین می‌توانیم سؤال قبلی را كه هنوز موفق به یافتن جوابی برای آن نشده‌ایم اندكی تغییر دهیم كه آن را به صورت دیگری مطرح كنیم.

شاید تفاوت سیاسی یعنی عناصر قدرت و حافظه، توجیه قابل قبول‌تری باشد. ممالكی نظیر عراق، سوریه، فلسطین و مصر و جز آن كه توسط اعراب فتح شدند مدتها بود كه دولت‌های تحت انقیاد امپراطوری‌های خارج از سرزمین خویش بودند. آنها قبل از رسیدن اعراب بدانجا به دفعات مغلوب و دچار دگرگونی‌های نظامی، سیاسی، و سپس فرهنگی و بالاخره مذهبی شده بودند. در حقیقت برای ساكنان آن سرزمین‌ها اعراب مسلمان فاتح، سرور و معلمی دیگر بودند. ولی این مسأله در ایران واقعیت نداشت. درست است كه ایران هم برای مدتی كوتاه توسط اسكندر فتح شده و به صورت بخشی از امپراطوری یونان باستان درآمده بود. با این همه ایران هرگز توسط رومی‌ها فتح نشده و تأثیر فرهنگ یونانی بر فرهنگ ایرانی با مقایسه با تأثیر آن بر ممالك شرق مدیترانه، (Levant)، مصر و شمال آفریقا به مراتب كمتر بود زیرا كه در آن سرزمین‌ها این تأثیر توسط مزدوران قدرت امپراطوری روم تقویت و نگهداری شده و بر مردم تحمیل شده بود. در ایران تأثیر فرهنگ یونانی (Hellenestic) به هنگام حمله اسكندر و جانشینان بلافصلش مهم تلقی می‌شد، ولی اهمیت آن تأثیر با مقایسه با دیگر مناطق مدیترانه به مراتب سطحی‌تر و قابل تحمل‌تر می‌نمود. در ایران با یك تجدید حیات ملی، سیاسی، مذهبی و تولد دوباره سیاست ایرانی تحت حكومت پارتیان و ساسانیان به آن تأثیر خاتمه داده شد و از آن میان امپراطوری‌ای به پا خاست كه رقیب و همپایه امپراطوری روم و بعد هم امپراطوری بیزانس شد.

این بدین معنی‌ست كه ایرانیان برخلاف بقیه كشورهای واقع در مغرب ایران، در زمان فتوحات اعراب و بلافاصله بعد از آن هنوز از خاطره‌های نزدیك و شاید بتوان گفت، حاضر قدرت و عظمت در ایران سرشار بودند. این حس عظمت و افتخار باستانی به هویت را می‌توان به راحتی در نوشته‌های دوره اسلامی كه اغلب آنها توسط نویسندگان ایرانی به الفبای عربی همراه با لغات فراوان عربی نوشته شده است مشاهده كرد. وجوه گوناگون این اختلاف در تجدید حیات حماسه ملی به شعر كه هیچ همتایی در كشورهای عراق و سوریه و مصر نداشت؛ و نیز در انتخاب اسامی شخص مشهود است، بیشتر نام‌هایی كه در مقطقه هلال خضیب (٢) و غرب آن پدران و مادران به فرزندان خود می‌دادند یا از قرآن گرفته می‌شد و یا از عربستان دوره جاهلی نظیر علی، محمد، احمد و غیره. این اسامی در میان ایرانیان مسلمان نیز به كار برده می‌شد ولی علاوه بر آن نام‌های خاص ایرانی نظیر خسرو، شاپور، مهریار و سایر اسامی كه از گذشته دور ایران، به عنوان مثال، دوره ساسانی منشأ می‌گرفت به روی فرزندان گذاشته می‌شد. در حالی كه ما نمی‌‌بینیم عراقیان فرزندان خود را نبوكدنذر (Nebuchadnezzar) یا سناچریب (Sennacherib) و یا مصری‌ها پسران خود را توتان كامن (Turankhamen) و یا امن هوتپ (Amenhotep) نامگذاری كنند. این تمدن‌ها در حقیقت مرده و فراموش شده بودند. حس غرور ایرانی، متكی بر تاریخ محفوظ و فراموش نشده نبود، زیرا كه تاریخ آنها نیز به جز مؤخرترین آن همچون جلال و شكوه مصری‌ها و بابلی‌ها از دست رفته و فراموش شده بود، آنچه آنها داشتند اساطیر و افسانه بود؛ خاطره مبهمی از مؤخرترین دوران تاریخ قبل از اسلام و نه تاریخ متقدم آن.

توجیه اسلام از تاریخ را شاید بتوان به این صورت توصیف كرد كه اصولاً اهمیت تاریخ در كجاست و چرا باید كسی با آن خود را به زحمت بیندازد. به نظر آنها تاریخ ثبت وقایعی‌ست كه خداوند برای بشریت مقرر كرده است و به خصوص از دید یك مسلمان سنی اهمیت تاریخ به ویژه در برقراری سنت‌های پیامبر، صحابه و خلفای راشدین كه الگویی از قوانین و رفتار صحیح بر جای نهاده‌اند. و این بدین معنی‌ست كه تنها تاریخی كه حائز اهمیت است تاریخ مسلمانان است، و تاریخ نامتعارف بربرهای نقاط دوردست، حتی اگر آنان اجداد كسی هم باشند نه هیچ گونه ارزش اخلاقی و مذهبی دارد و نه قابلیت حفظ و نگهداری. در زمانی كه ایرانیان به طور موقت نقش و موضع خود را بعد از فتح اعراب بازیافتند، چنان‌كه بعدها می‌بینیم گذشته خود را فراموش كرده بودند. به علت تغییرات مداوم تاریخ ایران باستان قبل از سلسله ساسانی كه آخرین سلسله قبل از اسلام بود محو و نابود گشته بود. زبان فارسی باستان به فارسی اسلامی تبدیل شده بود، خطوط قدیمی نیز از میان رفته و جای خود را به خط عربی تعدیل یافته با آواهای فارسی داده بود. زبان و خط قدیمی كه در میان اقلیت رو به كاهش وفادار به دین زرتشتی حفظ شده بود از اعتبار چندانی برخوردار نبود. حتی اسامی شخصی هم كه چندی پیش به آن اشاره كردم تا همین اواخر به دست فراموشی سپرده شده بود. بدین ترتیب نام كوروش كه در دوران جدید به‌عنوان بزرگترین پادشاه ایران توصیف گردیده است، فراموش شده بود. ایرانیان نام اسكندر را به یاد می‌آوردند ولی نام كوروش را از یاد برده بودند. در حافظه ایرانیان، نام اسكندر جای روشن‌تری داشت تا نام پادشاه ایران كه با او جنگیده بود.

ایران، یونانیان و یهودیان

اطلاعات كمی كه از دوره باستانی ایران باقی مانده توسط دو دسته ثبت و ضبط شده است، یهودیان و یونانیان. یعنی ساكنان فعال خاورمیانه باستان كه خاطرات، نظریات و زبان‌های خود را حفظ كرده‌اند. این یهودیان و یونانیان بودند كه كوروش را یادآوری كردند و نه ایرانیان. تا همین اواخر اطلاعات یونانیان و یهودیان درباره ایران باستان تنها منابع در دسترس بود. در دوران جدید این اطلاعات توسط شرق‌شناسان و یا به عبارت بهتر و دقیق‌تر توسط باستان‌شناسان و زبان‌شناسان اروپایی كه راهی برای بازیابی متون قدیمی و كشف خطوط باستانی یافتند به مراتب گسترش یافته و اضافه گردیده است.

اجازه می‌خواهیم در این جا مكثی كنم و به تصویری كه از ایران در كتاب مقدس و ادبیات كلاسیك یونان و به عبارت دیگر توسط یهودیان و یونانیان ترسیم شده است بپردازیم. نظر یونانیان همچنان كه انتظار می‌رود متأثر از جنگ‌های طولانی بین ایران و یونان است كه با حمله ایرانیان به یونان آغاز می‌شود و منتهی به ضدحمله عظیم یونان توسط اسكندر می‌گردد. در تاریخ‌نویسی یونانیان درباره ایران، این مسأله موضوع اصلی‌ست و موضوع دیگر مسأله اختلاف نحوه حكومت بین ایران و یونان است كه در یونان حكومت دموكراسی بود و در ایران حكومت استبدادی. ولی برخلاف این واقعیت كه موضوع تاریخ معمولاً بیان اختلافات میان ایران و یونان بود، با این همه لحن تاریخ‌نویسان یونانی درباره ایران همواره با احترام توأم است و حتی در مواردی همراه با دلسوزی و همدردی. برای مثال در نمایشنامه «ایرانیان» توسط اشیل (Aeschylus) كه خود در این جنگ‌ها شركت كرده بود همدردی واقعی برای دشمنان ایرانی شكست خورده نشان داده می‌شود.

كتاب مقدس كه معمولاً از افراد خود نیز سخن نمی‌گوید تا چه رسد به بیگانگان، از ایران باستان تصویری كاملاً مثبت ارائه می‌دهد. اولین باری كه از «پرسیا» با نام «پَرَس» یاد می‌شود در كتاب ازقل است. جایی كه از «پرس» همراه با سایر مكان‌های عجیب و غریب به عنوان فراسوی مرزهای دنیای شناخته شده سخن می‌رود. «پرس» در آن ایام حائز اهمیتی‌ست نظیرِ آن سرِ دنیای امروزی (٣) در دنیای مدرن. بر طبق كتاب دانیل در میهمانی بلشزار (Belshazzar’s feast) (4) كلمه «پرسان» به طور معجزه‌آسایی بر دیوار قصر ظاهر می‌شود همراه با سه كلمه دیگر «منِ منِ تركل» كه چنین تفسیر شده است كه خداوند به اعمال بلشزار رسیدگی كرده و او را گناهكار یافته است و به او خبر می‌دهد كه دوران حكومتش به سر رسیده و قلمروش بین مادها و پارس‌ها تقسیم خواهد شد. بعد از آن، البته نام كوروش به طور اخص در فصول آخرین كتاب اسحاق برده می‌شود كه پژوهشگران كتاب مقدس معتقدند این قسمت از كتاب اسحاق بعد از اسارت یهودیان به دست بابلی‌ها نوشته شده است. زبانی كه در این كتاب در مورد كوروش به كار برده می‌شود حیرت‌انگیز است. در عین عبرت از او به عنوان مسح شده خداوند، مسیح یاد شده و تجلیلی كه از او به عمل آمده، نه تنها از هر حاكم غیریهودی بلكه از هر حاكم یهودی نیز بیشتر است.

به ناچار این سؤال پیش می‌آید كه چرا تورات از این پادشاه قدرتمند خدانشناس با چنین لحن شایسته‌ای سخن می‌گوید؟ البته جواب واضح و آشكار این است كه كورش به منزله بلفور (Balfour declaration) (5) آن زمان است. كورش اعلامیه‌ای منتشر كرد و به یهودیان اجازه داد به سرزمین خویش بازگردند و هویت سیاسی خود را دوباره احیا كنند. ولی واقعاً این جواب سؤال بالا نیست؛ و در حقیقت دوباره مطرح كردن سؤال است. چرا كورش این كار را كرد؟ یك سری فتوحات، افراد مختلفی را با ملیت‌های مختلف چنان كه امروزه گفته می‌شود به زیر چتر امپراطوری ایران در آورده بود. حال ببینیم كه چرا كورش چنین قدمی برای یكی از آن اقلیت‌ها برداشت؟ ما جواب این سؤال را فقط از دید یهودیان می‌دانیم و نه ایرانیان، و كسی جز حدس منطقی كار دیگری نمی‌تواند كرد. پیشنهاد من این است كه شاید بتوان گفت بین یكتاپرستان و معتقدان به ثنویت احساس قرابت و نزدیكی بیشتری موجود بود تا میان معتقدان به چند خدایی و بت‌پرستان. این احساس قرابت و نزدیكی در آخرین كتاب‌های تورات (عهد عتیق) و سایر نوشته‌های بعدی یهودی نیز مشاهده می‌شود. هم‌چنین برای مثال تعدادی كلمات فارسی در كتاب مقدس و تعداد بیشتری در ادبیات یهودی بعد از كتاب مقدس نیز یافت می‌شود. برخورد بین مذهب ایرانی و دین یهودی در تاریخ دنیا از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. نفوذ غیرقابل انكار ایرانیان چه در زمینه‌های روشنفكری و چه در زمینه‌های مادی، و در گسترش یهودیت بعد از تبعید، و از آنجا به عالم مسیحیت و اثرات هم‌تراز این نفوذ در دنیای یونانی ـ رومی و بیزانسی و از آنجا نهایتاً به دنیای اروپایی به خوبی قابل پیگیری‌ست.

اجازه بدهید ابتدا در مسائل علمی چند نمونه بیاورم. منابع اولیه غربی از اختراع نوعی ابزار در سواری به توسط ایرانیان خبر می‌دهد. این ابزار كه تا آن روز ناشناخته بود، «زین» نام دارد. به راحتی می‌توان دریافت كه چگونه این ابزار كه انقلابی در رفت و آمد، ارتباطات و هم‌چنین در امور جنگی به وجود آورد، چنان تأثیری بر جا گذاشته باشد. سرباز سواره‌نظام زره پوش بر اسبی جوشن پوش و نیزه در دست در حمله‌ای مهلك وقتی كه در خطر به زیر افتادن از اسب قرار می‌گیرد، با زین می‌تواند مؤثرتر حمله كند تا بدون آن. داستان‌های زنده‌ای به ویژه از طرف نویسندگان بیزانسی درباره اختراع این ابزار جدید و منهدم كننده جنگی كه توسط سواره نظام زره‌پوش بر اسب‌های جوشن پوش به كار برده می‌شد، نقل گردیده است.

هم‌چنین اختراع زین سبب شد كه ایرانیان بتوانند روش نامه‌رسانی خود را نیز بهبود بخشند. سیستم نامه‌رسانی آنها كه شامل یك شبكه ارتباطی پیغام‌بر و ایستگاه‌های امدادی در سراسر قلمرو ایران بود مورد تمجید و تحسین یونانیان قرار گرفته است، و این همان است كه عرب‌ها آن را «برید» نامید‌ه‌اند كه البته از مصدر فارسی «بُردن» می‌آید كه به معنی حمل كردن است. «اسب برید» همان پاراوردس (Paraveredos) است كه كلمه آلمانی (Pferd) از آن مشتق شده است.

ابداع دیگری كه به ایرانیان نسبت داده می‌شود. گرچه شواهد در این مورد متضاد است. ابداع «آسیاب‌»های بادی و آبی‌ست برای ایجاد نیرو. در حدود هزار سال این وسیله به غیر از نیروی عضلانی انسان و حیوان تنها منبع تولید انرژی بود.

در زمینه دیگر ابداع بازی‌هایی‌ست كه به روی صفحه‌ای از تخته انجام می‌گیرد نظیر شطرنج كه هنوز هم در آن اصطلاحات فارسی نظیر «شاه» به كار برده می‌شود، به ایرانیان نسبت داده شده است و هم‌چنین ابداع بازی تخته نرد كه به نام‌های گوناگون نظیر شش و بش، تریك ترك و اسامی دیگر نامیده می‌شود.

زمانی كه نوبت به ابداع كتاب به توسط ایرانیان می‌رسد، زمینه قوی‌تری برای اثبات این موضوعات به دست می‌آید كه به موضوع تاریخ فرهنگی و كتاب در فرم codex مربوط می‌شود. در دنیای رومی ـ یونانی و هم‌چنین در بقیه نقاط خاورمیانه قدیم «طومار» به كار برده می‌شد. كتاب به نحوی كه ما امروزه به كار می‌بریم یعنی صفحات دوخته شده و جلد شده، به نظر می‌رسد كه از ایران نشأت گرفته شده باشد. تأثیر عظیم فرهنگی چنین ابداعی بدیهی و واضح است.

حال اجازه دهید كه برگردم به موضوع مهم‌تری كه آن تأثیر و نفوذ تفكر و اندیشه است. از ایران و دین ایرانی، موضوع مبارزه بسیار عظیم بین دو نیروی هم توان خبر و شر پدید آمده است. همچنان كه می‌دانید شیطان شناسنامه ایرانی دارد. اگرچه كه امروزه در نیمكره غربی صاحب اماكن و اسامی محلی شده است. ایده قدرت شر كه مخالف و تقریباً هم‌تراز خیر است، از خصوصیات دین باستان ایرانیان است. اهریمن سلف شیطان، مفیستوفل (Mephistopheles) و یا هر اسم دیگری كه بر آن نهیم، به حساب می‌آید. و در همین زمینه است اعتقاد به روز جزا، قیامت، بهشت و دوزخ. در اینجا خاطرنشان كنم كه كلمه «فردوس» (پردیس) نیز كلمه‌ای فارسی است. كلمه «پرا» (Para) همان كلمه یونانی (Peri) به پری‌دسس (Peridesos) است كه در زبان فارسی باستان به معنی محل محصور به دیوار بوده است.

مفهوم بازگشت مسیح موعود نیز ریشه در دین ایران باستان دارد. در دین زرتشتی اعتقاد بر این است كه در آخرالزمان شخصی از تخمه زرتشت ظهور خواهد كرد كه همه چیزهای خوب را در زمین مستقر خواهد نمود. این مسأله كه ما ایده مسیح موعود را در انجیل عبری نمی‌یابیم مگر بعد از بازگشت آنها از بابل، یعنی بعد از اینكه یهودیان تحت نفوذ ایرانیان قرار گرفتند، نباید موضوع كم اهمیتی به حساب آید، زیرا اهمیت مسیح موعود در سنت یهودی ـ مسیحی نیز واضح و روشن است. و نیز در همین زمینه است مفهوم و به كار گرفتن مدارج مذهبی، كشیش‌هایی با درجات مختلف مذهبی و در زیر نظر كشیش اعظم، موبد موبدان، كشیش‌ كشیش‌ها. و به راستی عناوینی نظیر كشیش كشیش‌ها، شاه‌شاهان و نظایر آن خصوصیتی ایرانی‌ست كه مكرر در دوران‌های باستان در بسیاری از عناوین به كار برده می‌‌شده است. عرب‌ها نیز آن را به كار گرفتند، عناوینی نظیر امیرالامراء و قاضی‌القضاه از جمله آنهاست و شاید هم عنوان پاپ «خادم خادمان» خداوند به طور غیرمستقیم مربوط به نفوذ ایرانیان باشد.

هم‌چنین این اعتقاد كلی كه كلیسا سلسله مراتب و مدارجی‌ست زیر نظر رئیس اعظم و مقام اصلی، و نه فقط یك ساختمان و یا محلی برای پرستش، می‌تواند به مقدار زیادی متخذ از دین زرتشتی باشد.

دین باستانی ایران همچنان به حیات خود ادامه داده است. امروزه دین زردتشتی، گرچه دین اقلیتی رو به كاهش است ولی این اقلیت، در كشورهای هندوستان، پاكستان و تا حدودی ایران، از اهمیتی نسبی برخوردار است. آنها نوشته‌های قدیمی به خط باستانی و علم به زبان‌های باستانی را حفظ كرده‌اند و همین امر شرق‌شناسان اولیه اروپایی را قادر به آموختن زبان فارسی میانه و از آن طریق قادر به كشف دوباره زبان‌های باستانی ایرانی نمود.

ایران و شیعی‌گری

تقریباً حدود هزار و اندی سال است كه ایران با اسلام و در قرون اخیر با اسلام شیعی كه در حقیقت تجلی نبوغ ملی ایرانی در پوشش اسلامی‌ست، مرتبط شده است. بعضی از محققان قرن نوزدهم اروپا نظیر گوبینو(٦) ادعا كرده‌اند كه پیروزی مذهب شیعه درواقع ظهور دوباره آرین‌گرایی ایرانی‌ست در مقابل اسلام سامی. این ایده كه روزگاری خیلی مردم‌پسند بود گرچه امروزه هنوز هم عده‌ای به آن پایبند هستند، اهمیت خود را از دست داده است.

نقطه ضعف نظریه بالا در این است كه مذهب تشیع هم نظیر خود اسلام توسط اعراب به ایران آورده شد و برای مدتی هم دین شیعه، عربی باقی ماند. شهر قم كه مركز مهم شیعه ایرانی‌ست بنایش عربی‌ست و اولین شهروندان آن نیز اعراب بودند (به خاطر می‌آورم وقتی كه دوستی ایرانی شهر قم را به من نشان می‌داد به بیابان‌هایی كه شهر را احاطه كرده‌اند اشاره كرد و گفت «چه كسی جز اعراب در این بیابان شهر بنا می‌كند؟»). مذهب شیعه مدت‌ها بعد، در زمان صفویه دوباره روی كار آمد و توسط آنها مذهب رسمی ایران شد و لازم به یادآوری‌ست كه صفویه ترك بودند، و تا قبل از صفویه ایران كشوری سنی مذهب بود.

ولی بدون شك با رسمی شدن مذهب شیعه در دوره صفویه دوره جدیدی در ایران آغاز شد كه مشخصات شیعی ایرانی در آن بارز است. تسلط صفویه باب جدیدی در تاریخ ایران گشود. آنها بعد از قرن‌ها توانستند مملكت متحدی به وجود آورند. سلسله صفویه یك سری پدیده‌های نو برقرار كردند كه به یكی از آنها قبلاً اشاره كردم و آن مسأله همبستگی و یكپارچگی ایران بود. در ابتدا ایران، تحت تسلط حكومت اولین خلفای عرب قرار داشت كه مقرشان اول در مدینه و سپس در دمشق و بغداد بود. ولی با از هم پاشیدن خلافت، ایران نیز به مناطق مختلف و متعاقباً تحت فرماندهی حاكمان مختلفی تقسیم شد. صفویه برای اولین بار قلمرو متحدی از مناطق مختلف، كم و بیش آنچه كه امروزه محدوده ایران است با پادشاهی واحد به وجود آوردند كه هنوز هم به همان‌گونه با توجه به اقلیت‌های مختلفی كه در آن زندگی می‌كنند، همچنان یكپارچه باقی مانده است. اگر توجه كنید برای مثال در شمال غرب ایران، آذربایجانی‌های ترك زبان هستند در جنوب آنها كُردها و در جنوب كُردها هم باز ترك‌ها هستند و قشقایی‌ها در جنوب آن ترك‌ها هستند. در خوزستان عرب زبانان، در جنوب شرقی ایران بلوچ‌ها و بعد هم تركمن‌ها زندگی می‌كنند. همه اینها حاشیه‌ای دور و بر مركز از افرادی كه به زبان فارسی سخن نمی‌گویند تشكیل می‌دهد. مع‌هذا فرهنگ زبان فارسی و مذهب مشخص شیعی اسلامی كمك كرده است كه یكپارچگی‌ای كه توسط پادشاهان صفوی ایجاد شده و توسط جانشینان آنها نگهداری شده بود، برجا بماند.

مذهب شیعه و خصوصیت دومی نیز برای ایران به همراه داشت كه آن باعث تمایز ایران از سایر كشورهای همسایه مانند عثمانی در غرب، ساكنان آسیای مركزی در شمال شرقی و كشورهای مسلمان هندی در جنوب شرقی شد. عملاً تمام این كشورها سنی مذهب بودند. ولی این كه زبان فارسی به عنوان زبان كلاسیك، زبان ادب، و حتی زبان سیاسی توسط سه همسایه ایران عثمانی، كشورهای آسیای مركزی و هند به كار برده می‌شد واقعیتی‌ست. ولی تفاوت اساسی بین ایران و كشورهای همسایه‌اش كه تفاوت بین مذهب شیعه و سنی‌ست در قلمرو آنها باقی ماند.

نكته مهم دیگر به خصوص در زمان پادشاهان متأخر صفوی رواج فكر و ایده «ایران» بود. من تا به حال از كلمات «پرشیا» و «پرشن» برای كشور و مردم ایران استفاده كرده‌ام همچنان كه تا این اواخر در غرب مرسوم بود. كلمه «ایران»، باستانی و قدیمی‌ست ولی استفاده امروزی آن جدید است. این كلمه را ما ابتدا در مكتوبات باستانی ایران می‌یابیم. در كتیبه داریوش به عنوان مثال داریوش بزرگ ار خود به عنوان پادشاه آریایی‌ها نام می‌برد. كمله ایران در زبان باستان ایران و هندوستان به معنی نجیب و آزاده است. پادشاه، پادشاه آریائیان بود كه وجه جمع حالت مِلكی پادشاه آرین‌هاست. هم‌چنین این كمله در اسطوره وساگای دوره میانه اولیه، در شاهنامه و در داستان‌های مربوط به جنگ‌های ایران و توران هم به كار برده شده است. كلمه ایران دوباره در قرن نوزدهم میلادی پدیدار می‌شود به عنوان نام مملكت نه به طور رسمی بلكه از طریق كاربرد عمومی. كلمه ایران به طور رسمی در دوران رایش سوم و تحت نفوذ آنها نام رسمی كشور شد. حكومت آلمان در آن زمان چون نیاز به امكانات و كمك ایران داشت به ایرانیان چنین وانمود كرد كه آنها هم‌ همچون آلمانی‌ها و برخلاف سایر همسایگان خود برتر و آریایی هستند، و دیگر این كه آنها از قوانین نورنبرگ (٧) معاف خواهند بود. در این زمان بود كه نام ایران در زبان‌های خارجی و زبان فارسی رسماً به «ایران» تغییر یافت.

بگذارید به نقطه عطف دیگری در تاریخ ایران یعنی انقلاب اسلامی و نتیجه آن كه جمهوری اسلامی‌ست نظری بیندازیم. انقلاب اسلامی ایران، انقلابی واقعی بود. كلمه انقلاب در ادوار متأخر در منطقه خاورمیانه بر موارد گوناگون بسیاری از قبیل كودتا، یاغی‌گری‌های داخلی قصرها، سوءقصدها و جنگ‌های داخلی و نظائر آنها اطلاق شده است. آنچه در ایران اتفاق افتاد، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی، انقلابی واقعی بود. همان‌گونه كه انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب اكتبر روسیه، انقلاب‌ها‌یی واقعی بودند و انقلاب ایران همانند آن انقلاب‌ها اثرات بیشماری بر كشورهایی كه هم مشرب و هم مسلك ایران بودند یعنی به عبارت دیگر دنیای اسلامی برجا گذاشت.

درباره انقلاب ایران نیز همچون انقلاب‌های دیگر، نظرات مخالف و موافق وجود دارد. مخالفان چنان‌كه از عملیاتشان و اعلامیه‌های منتشر شده‌شان استنباط می‌شود نام ایران و حتی اسلام را مترادف با رژیمی می‌دانند مشتمل بر مردمانی متعصب و تشنه به خون، با حكومت استبدادی در داخل و با ارعاب و ایجاد ترس در داخل و خارج از ایران.

موافقان كه بیشتر خودی‌ها هستند معتقدند كه راه آنها درمانی متفاوت و تجویز داروهایی از نوع دیگر برای دردهای جامعه و رنج‌های منطقه است. راهی كه با راه اجنبیان ولامذهب‌ها ـ كه مدت‌ها رایج بود ـ كاملاً متفاوت است. و در حقیقت بازگشتی‌ست به اسلام ناب.

در زمان حاضر با قطع مستقیم مداخلات اجنبی و حتی كاهش سریع نفوذ آنان، الگویی آشنا در خاورمیانه در شرق ظهوری دوباره است. امروزه دوباره دو قدرت اصلی در آن منطقه به وجود آمده است: جمهوری تركیه و جمهوری اسلامی ایران. در قرن شانزدهم دو مذهب سنی و شیعه در اسلام به شمار می‌آمدند برای به دست آوردن قدرت دنیای اسلامی در مبارزه بودند.

هزار سال قبل از آن نیز در قرن ششم در همین كشورها دو رقیب یعنی امپراطوری بیزانس و پادشاهان ساسانی ایران مشعل‌دار تجسم تمدن‌ها و كشورداری‌های متفاوت در دنیا بودند. ساسانیان و بیزانتین‌ها هر دو توسط اسلام فتح و تصرف شدند و سلاطین عثمانی و پادشاهان صفوی نیز هر دو توسط نیروهای جدید از خارج و نیروهای داخلی قلمرو خود از داخل، از پا درآمده نابود شدند.

امروزه هم رقبای این منطقه دو رژیم هستند كه هر دو با انقلاب به وجود آمده‌اند و هر دو نیز تجسم ایدئولوژی‌های اساسی معینی هستند یعنی دموكراسی غیرمذهبی در تركیه و حكومت اسلامی در ایران. جالب اینجاست كه این هر دو كشور همچون زمان‌های گذشته در مقابل تحریكات یكدیگر مقاوم و نفوذناپذیر باقی‌مانده‌اند. در تركیه حزب مذهبی یك پنجم آراء را در انتخابات آزاد به دست می‌آورد و نقش مهم در سیاست ملی بازی می‌كند. در ایران، ما نمی‌دانیم چه تعداد از ایرانیان خواهان حكومت دموكراتیك غیرمذهبی هستند، زیرا كه در حكومت مذهبی اسلامی به آنها اجازه اظهار نظر داده نمی‌شود. ولی از شواهدی كه در دست است می‌توان گفت كه تعداد آنها قابل ملاحظه است. تلاش و مبارزه درون این دو كشور و نقاط دیگر، ما بین دو روایت از‌ آنچه كه در اصل تمدن مشتركی بوده ادامه دارد و تا رسیدن به نتیجه قطعی نیز راه درازی در پیش است.


مركز آموزش زبان، دانشگاه جانز هاپكینز
بالتیمور، مریلند


پانویس‌ها
لازم به یادآوری‌ست كه توضیحات پانویس‌ها از اینترنت گرفته شده و در زیر هر زیرنویسی آدرس سایت اصلی و كلمه كلیدی برای جستجوی در اینترنت داده شده است.

آذری‌ها

لازم به یادآوری‌ست كه در این ترجمه از راهنمایی‌های سودمند دكتر حمیدرضا صاحب‌جمعی بهره فراوان گرفته‌ام.


برگرفته شده از سامانه آذری‌ها

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات   

 
#1 djahanguirmazhary 1393-10-20 18:05

آری ! این واژه پارسی که همان شادباش پیرمرد است تا به آنسوی جهان راه یافته و از زبان کچوآ زبان امپراتوری اینکا سر در آورده...

آنچه آن بالا خواندم بسیار آموزنده و فراگیر میباشد چه خوب بود سخنران فرزانه مان میدانست که بیست و پنج سالیست پیرمرد درباره "نشانه های انکار ناپذیر فرهنگ و تمدن پارسیان دوران هخامنشیان در سراسر آمریکای لاتین" از پای ننشسته است تا سرانجام کتاب "آمریکای پارسیان هخامنسی" جهانگیر شود چکیده ده دوازده برگی آن به زبانهای انگلیسی اسپانیولی و پارسی در دست است هرگاه خواستید با پیامرسان الکترونیکی خواهم فرستاد (کتاب به زبان فرانسه نوشته شده)...شاد باشید
بازگو کردن
 

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

صلحی به سود ايران، برضد رژيم…

رضاشاه، بزرگ‌ترين ايرانی سده بيستم…

پيامی به کنگره سازمان فدایيان ايران (اکثريت)…

نامه ۵ سازمان سیاسی و فرهنگی به وزیر خارجه آمریکا در مورد نام تاریخی خلیج‌فارس…

اگر فورد شکست نخورده بود…

مقالات دگراندیشان جدید

چرا باید ایران را دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

چند نکته درباره تظاهرات پاسارگاد (اعتراض به حاکمان اسلامی یا «نژادپرستی»؟)…

کوروش بزرگ دیگر فقط در پاسارگاد نیست…

ایران در تاریخ…

مقالات هم‌اندیشان جدید

سیاست در ایران طوری دوقطبی شده که هر یک حیات خود را در مرگ دیگری می‌بیند…

در انتخابات بریتانیا همه احزاب بازنده شدند…

بهبود مناسبات ایران با قطر به‌جای ادامه درگیری در یمن…

ترجمه مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با i24News…

کشورهای جهان سوم و دست‌یابی به دموکراسی…

نظرگاه‌های کاربران جدید

  • علی
    با این وضعیت اعدام ها و بیکاری و نبود آزادی نباید بیکار نشست و باید با تک تیرانداز این موجودات آخوندک ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • بهمن زاهدی
    زبان آخوند را باید شناخت؛ زیرا گفته‌های هر آخوندی مفهوم زیرکانه‌ای دارد که گه گاهی هشداریست به همدیگر.

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    با این روش ها ولیعهد در خاک امریکا در سن 85 سالکی دار فانی را وداع خواهد کرد برای ازادی ایران باید ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    سال یک هزار و سیصد و نود و پنج زمانی به نتیجه خواهید رسید که دیگر زمان زیادی گذشته و متوجه خواهید شد ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • بهمن زاهدی
    سکوت، فریاد دیگریست وقتی راهی شدم کسی همراهم نبود بارها شنیده بودم تنهایی جرأت می‌خواهد ولی زمانی ...

    ادامه مطلب ..و